تبليغاتX
...باران که می بارد تو در راهی

...باران که می بارد تو در راهی

 

سالها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت جمعه ی هشتادو هشت.

نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 18:59 توسط tahere|
این روزها من حوایم

سیب سرخ در دستان من است

و می توانم هم خودم گاز بزنم  و هم به آدم بدهم

می شود حوا بود و حوایی نکرد

سیب وسوسه را بازگرداند

گذارد که آدم پیامبری اش را بکند

 سخت است .. پیامبری کن...

رسالت عشق مرد می طلبد.


پ ن۱. تقدیم به دختران سرزمینم

 آنها که آیه های سبز نجابت از نگاه پر مهرشان می تراود

روزتان مبارک.

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 23:33 توسط tahere| |
قهریم! ولی با من حرف می زنی که؟!
نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 12:11 توسط tahere|
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود دل است.
نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 18:17 توسط tahere|
من در این عالم وبلاگ و وبلاگ نویسی و مقایسه ی آن با زندگی حقیقی وبلاگ نویسانی که

از نزدیک می شناسمشان چیزهای غریبی دیده ام. من دختری دیده ام که یک سال تمام

در وبلاگش از عشقی هیجان انگیز بنویسد از ایمانش به آن عشق و آن وقت در زندگی واقعی اش در

فاصله ی چند روز جای آن عشق را با  یک خواستگار دیگر عوض کند به همین راحتی!!

من کسانی را میشناسم که کلی حرف های عارفانه ردیف می کنند فقط به خاطر آنکه مخاطب خاص

پستشان رویش حسابی کم شود و یک ملتی هم با نا آگاهی از گره های روح نویسنده اش

می آیند برای آن پست هورا می کشند!! وبلاگ اصولا محلی است برای جو گیر شدن!

برای ندیدن زندگی به همان شکل که هست. حال یک فکر دیگر عجیب مرا آزار می دهد و آن

اینکه نکند نویسندگان کتابهایی که با آنها زندگی کرده ام از قماش همین آدم ها باشند؟!

حال می فهمم که چرا عسل قصه ی یک عاشقانه ی آرام برای گیله مرد شرط ترک اعتیاد کتاب

 گذاشت. یک عاشقانه ی آرام همیشه برای من قصه ی هر روزه ی بودن است.

حال می فهمم که چرا عسل به گیله مرد می گفت تو در کوچه ها انسان خواهی شد

نه در لا به لای کتابها. تو در کنار ستمدیدگان واقعی رسم زندگی را یاد خواهی گرفت

نه با غوطه خوردن در آثاری که نویسندگانش  هرگز قایقی در تن طوفان را ندانسته اند!

شعر آفریدن بسیار کم از آن است که شعر را زندگی کنیم. یک پرده ی نقاشی بسیار زیبا

سوای آن است که  زندگی را به یک پرده ی نقاشی زیبا تبدیل کنیم.

 سخت است اما باید زندگی را به یک عاشقانه ی آرام تبدیل کنی.


پ ن ۱. اسپیکر رو روشن کنید لطفا.

پ ن۲. میخواهم به جای ساعتها در نت ماندن بیشتر زندگی کنم اینجا هم بیشتر خواهم نوشت

البته یک جور دیگر. برای خودم. شاید نظر خواهی را برای همیشه ببندم. اصلا شاید یک جور دیگر

نوشتنم سبب شود که هیچ کس دیگر اینجا کامنت نگذارد اما این تنها راهی است که می توان

در زندگی واقعی یک بانوی کتابدار را دید! یک آقای مددی را یک پویا را و همه ی قهرمانانی که

با عشق بی نظیرگیله مرد و عسل همراه شدند.

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 13:52 توسط tahere| |
کوله بارت بر بند

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را وبفهمیم

که یک عمر چه غافل بودیم.

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 2:24 توسط tahere|
اون آقایی که شبها رد می شد از کوچه ی ما کیسه به دوش کو؟

ردپای پرخراش بی خروش کو؟

اون آقای خرقه پوش کو؟

کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرهم دلهای ما بود

نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود

موهای آقا سفیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوونمردی رو امشب

یتیما منتظرن زنده کنیم شیوه ی شب گردی رو امشب..

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 22:56 توسط tahere| |
۱. آقای حامد طالبی در وبلاگ شخصی شان نوشته اند: انتخابات اخیر خیلی

بین دوستان فاصله انداخت و باعث ایجاد کدورت ها و کینه هایی شد که بعضی هاش

هنوز هم ادامه داره! از بین بردن کینه و کدورت ها به معنی عقب نشینی از اعتقادات

و اندیشه ی خودمون نیست بلکه مهم اینه که  به اینجا برسیم که حتی با داشتن

شدیدترین اختلاف نظر ها هم میشه دو نفر با هم دوست باشن و به هم احترام بذارن.

من فکر میکنم آقای طالبی  کاملا درست گفته اند نظر شما چیه؟

۲.الان  چهارمین روز ماه رمضان شروع شده است. باورت میشود؟ ماه رمضان سال قبل

درباره ی رها شدن آدمها از اعتیاد به خواسته های نفس شان نوشتم

بیایید ببخشیم و فراموش کنیم حتی آن وقتی که همه ی شرافت و صداقت و بی طرفی ات

را در طبق اخلاص میگذاری اما محکوم به تعصب میشوی!! حتی آن شخصی را که به راحتی

در وبلاگش طرفداران جناح مخالفش را احمق میخواند!! مگر نه آنکه فحاشی نوعی

 تخلیه ی سموم باطنی است؟  مگر نه آنکه هیچ چیز مانند خود استبداد استبداد را

 رسوا نمیکند؟

۳. من هیچ وقت خود را از خطا مبرا ندانسته ام اگر شهید رجایی در اوج مبارزه ی انقلابی اش

در زندان به اشتباه به یک منافق اقتدا کرده پس من هم میتوانم اشتباه کنم

در تمام مدت انتخابات (قبل.حین وبعد آن) فقط یک بار در یک جمع سه نفره یک کاندیدا

و همسرش را دروغگوی کثیف خواندم  و اعتراف میکنم که همان یکبار هم نباید جلوی

کسانی که به او رای داده بودند این کلمه را به کار میبردم. اعتراف میکنم چون نمی خواهم

از آن دسته آدم هایی باشم که در یک بحث کاملا منطقی وقتی کم می آورند به جای آنکه

از علم شان استفاده کنند از موضع توهین و تحقیر و فحش وارد می شوند.

۴. تو می دانی من آدم مودبی هستم به هیچ کس نمی گویم  نمی فهمی

تنها تویی که ارزش آن را داری که بگویم نمی فهمی!!!


پ ن ۱. نوشته ی آخر از کتاب گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی بود.

پ ن ۲. فاطیما جونم ممنون از پاسخ دادن هایت به سوال هایی که من میدانم خودت و خدا

نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 1:54 توسط tahere| |
ناتانائیل کاش هیچ انتظاری در وجودت رنگ هوس هم به خود نگیرد

 بلکه تنها آماده برای پذیرشش باش منتظر هر آنچه به سویت می آید باش

بدان که در لحظه لحظه ی روز میتوانی خدا را به تمامی در تملک خویش داشته باشی

کاش آرزویت از سر عشق باشد و تصاحب کردنت عاشقانه

 زیرا آرزویی ناکارامد به چه کار می آید؟

عجبا ناتانائیل تو خدا را در تملک داری و خود از آن بی خبر بوده ای!!

تملک خدا یعنی دیدن او  اما کسی به او نمی نگرد.

ناتانائیل تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود

در انتظار خدا بودن ناتانائیل یعنی در نیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری

تمایزی میان خدا و خوشبختی قائل مشو

و همه ی خوشبختی خود را در همین دم قرار بده.

                                        مائده های آسمانی آندره ژید


پ ن ۱.باورم نمیشه دو روز دیگه ماه رمضونه انگار همین هفته ی پیش بود

که داشت اولین قسمت روز حسرت رو نشون می داد و من داشتم فکر میکردم که

معصومه و مسعود چقدر پاک و خوشبختند اگه معصومه فلج نمیشد مسعود هیچوقت نم پس نمیداد.

پ ن ۲. گفتگو های تنهایی دکتر شریعتی داره رسما دیوونه ام میکنه

خدایا کاش یه بار دیگه بیاد به خوابم

نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1:14 توسط tahere| |

هر وقت که یک کارت عروسی به دستم می رسید با خوندن نوشته هاش فکر میکردم

با وجود این همه شعر و نوشته ی زیبا راجع به عشق چرا متن همه ی کارت ها

اینقدر تکراری و بی معنیه؟ ولی دیروز که کارت عروسی دوستم مینا رو دیدم برای اولین بار

 به نظرم شعرش  قشنگ بود..

گل در بر و می در کف ومعشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

 در محفل ما ماه رخ دوست تمام است.


پ ن۱.مراسم عروسی تو شهر ما نیست و در شهر زیبای لاهیجان برگزار میشه

قابل توجه سها جون و نگین خانوم جون

پ ن ۲. وبلاگ مشترک من و فاطیما افتتاح شد.

نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 2:12 توسط tahere| |